سخن شنوي از آن...
سخن شنوي از آن، راه به سرانجام نجات است به وسيله ي آن به حجت هاي نوراني خدا مي توان دست يافت و به فرائضي که خداي تعالي واجب فرموده است و به محارمي که انسانها را از ارتکاب آنها بازداشته است و به گواهيهاي جلوه گرش و به براهين کافيه اش و به فضائل پسنديده و مستحسنش و به رخصت هاي بخشنده اش و به قوانين واجبه اش مي توان راه يافت.
پس خداي تعالي ايمان را براي تطهير شما از شرک قرارداد و نماز را براي پاک کردن شما از تکبر و زکات را براي پاک کردن جان و روز افزوني رزقتان و روزه را براي تثبيت اخلاص و حج را براي استحکام بخشيدن دين و عدل عمومي را براي تنظيم قلب ها و اطاعت ما را براي نظم يافتن ملت و امامت را براي در امان ماندن از تفرقه و جهاد را براي عزت اسلام و صبر را براي کمک در استحقاق مزد و امر به معروف را براي مصلحت عامه.
نيکي کردن به پدر و مادر را سنگر و سپر حفظ از خشم و صله ي رحم را وسيله ي ازدياد عدد و قصاص را وسيله ي حفظ خونها و وفاي به نذر را براي در معرض مغفرت قرار گرفتن . کيل و وزنها را به اندازه بخشيدن براي تغيير خوي کم دادن و نهي از شرابخواري را براي پاکيزگي از کثافت. دوري گزيدن از تهمت زدن را براي محفوظ ماندن از لعنت و دور بودن رحمت. ترک سرقت را براي الزام به پاکدامني و شرک را حرام فرمود براي اخلاص و يکسره تن در دادن به ربوبيت او.
پس از خدا انگونه که شايسته است بترسيد و از دنيا نرويد مگر آنکه مسلمان باشيد و خدا را در آنچه به آن امر کرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت نمائيد. همانا که فقط دانشمندان از خدا مي ترسند. آنگاه فرمود: اي مردم! بدانيد که من فاطمه هستم و پدرم محمد است. آنچه ابتدا گويم همانرا در انتها نيز بر زبان خواهم راند. آنچه گويم غلط نيست و آنچه انجام دهم ظلم و جور نيست. پيامبري از خود شما بر شما آمد که رنجهاي شما بر او گران است، دلسوز بر شماست و بر مومنان مهربان و رئوف است.
پس اگر پدرم را بشناسيد مي دانيد که من پدري دارم که هيچيک از زنان شما چنان پدري ندارند و برادر پسر عمويم بود نه برادر مردان شما. چه نيکو بزرگواري است آنکه من اين نسبت را به او دادم. رسالت خود را رسانيد وسرآغاز نبوت را به انذار آغاز کرد. راه خود را از پرتگاه مشرکان گردانيد. شمشير بر فرق انان نواخت گلوگاه آنان را گرفته و فشرد و با زبان حکمت و موعظه ي حسنه آنانرا به راه خدا دعوت کرد. بتها را درهم مي شکست. سر سروران را منکوب مي کرد. تا جمعشان منهزم شده، از ميدان گريختند.
تا صبح صادق از زير پرده ي شب بيرون آمد و حق خالص جلوه گر شد. زمامدار به نطق در آمد. عربده هاي شياطين خاموش شد و آنان لال شدند. خار نفاق از راه برداشته شد. گره هاي کفر و شقاق از هم گشوده شده و دهانهاي شما به کلمه ي اخلاث باز شد.